كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
177
ده سفرنامه ( فارسى )
كه در برابر خشم و غضب شاه نرمش بيشترى نشان دهد . حاجى در پاسخ گفت من نمىتوانم طبيعت خود را تغيير دهم و از طرفى نيز معلوم است كه اگر نصيحتهاى شما را انجام دهم باز هم بى - فايده است چرا كه بيشتر سقوط مرا تسريع مىنمايد و ترس دشمنان از من موجب گرديد كه نقشه بسيار عميقانهاى بر عليه من طرحريزى نمايند . اين مذاكرات دو روز قبل از حركت من انجام گرفت و روزى كه اين گفتگوها را مىكرديم حاجى خيلى غمگين و پريشان بهنظر مىرسيد . ايلچى با پسر زيبا و پنجساله حاجى انس و الفتى گرفته بود اين كودك كه در ايران بهخوبى آداب معاشرت را ياد گرفته بود تا آنموقع ساكت بهنظر مىرسيد ولى هنگامى كه ايلچى مىخواست از در خارج شود بهدنبالش دويد و سعى داشت كه با گرفتن دامن لباسش از حركتش جلوگيرى نمايد و درحالىكه سر و روى ايلچى را غرق بوسه كرد بهشدت گريه مىنمود . حاجى بلافاصله دويد و كودك را در بغل فشرد و او را « دلدارى » داد و آهسته به ايلچى گفت كه خدا به او الهام كرده است كه بهزودى بىپدر خواهد شد و بنابراين دنبال يك دوست مىگردد . گرچه به علت نفوذ مادر شاه كه بهخوبى از ارزش خدمتگزار شايستهاى چون حاجى ابراهيم باخبر بود ، براى يكى دو سالى مرگش بهتأخير افتاد ولى با درگذشت او راه براى دشمنان حاجى باز شد و هركدام در فرصتهاى مناسبى شاه را ترساندند و از وى خواستند تا وى را معدوم نمايند و سرانجام هم موفق شدند تا اين مرد بهراستى بزرگ را با تمام برادران و پسرهايش بهشيوه بربريت و همانطورىكه در ايران مرسوم است بهطرز ظالمانهاى طبق يك طرح قبلى در سراسر قلمرو ايران در يك روز و يك ساعت معينى دستگير و بعضى از آنها را به قتل رسانيدند و برخى